حالا نه کافه ایست و نه سیگاری و نه قهوه ی تلخی/دلخوش به اینجاییم/و در خیالمان/هزاران بار روشنفکر می شویم.(امیر هاتفی نیا)



حالا نه کافه ایست و نه سیگاری و نه قهوه ی تلخی/دلخوش به اینجاییم/و در خیالمان/هزاران بار روشنفکر می شویم.(امیر هاتفی نیا)


دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
مهدی بیا که این وضع بیچاره کرده ما را
مطلع غزلی با نام مهدی بیا
چه کس گفته بشر یعنی مسلمان؟
چه کس گفته درس(ت) یعنی یکیمان؟
بیتی از مثنوی بلند شیعه
تا که کفری نشود جامعه تاریک است
تو بیا کافر بشو تا عاشقی روشن شوی
عاشقی از جنس نور، از جنس عشق،
عشقی از جنس خدا
...
پس بیا سبز شویم تا کافری عاشق شویم
خلاصه ای از شعر نیماییِ روشنی، عشق، کفر
سید امیر شرفی یکی دیگر از اعضای انجمن ادبی دیدار است؛ او متولد سال 71 است و در رشته ی فنی و حرفه ای تحصیل می کند.
با این که فعالیت ادبی خود را تازه شروع کرده است قلمی روان و گیرا دارد که به دل مخاطب می نشیند؛ او در قالب های مختلف از جمله: غزل، مثنوی، قصیده و نیمایی و انواع موضوع های شعری طبع آزمایی کرده است و در دوره ای قرار دارد که به قول استاد متقی به آن دوره ی گذر می گویند؛ شاعر با خود کلنجار می رود تا این که به زبانی ثابت و مستحکم و استوار می رسد، که دارای یکدستی و هماهنگی موضوعی است.
امیر شرفی با این سنی که دارد می تواند پله های موفقیت ادبی را یکی یکی طی کند؛ او پتانسیل ادبی زیادی دارد تا جایی که هم در زمینه ی داستان فعالیت می کند و هم در زمینه ی شعر و سه شنبه های ما پر است از عطر کارهای ادبی او.
در داستان ها و شعرهایش از امام علی (ع) به عنوان نماد یک انسان کامل استفاده می کند؛ یعنی هر جا که بخواهد نمونه ای با این صفت بیاورد از نام بزرگ ایشان استفاده می کند. (جا داشت برای نمونه شاهد مثالی بیاوریم که آن را موکول به پست های بعد می کنیم)
یکی دیگر از توانایی های امیر شرفی، سرودن شعر های طنز سیاسی است؛ شعر هایی که با تلفیق زبان شعری کلاسیک و نو سروده می شوند و پیام ها و مفاهیمی دارند که نمی توان منکر آن ها شد!!! (بچه های انجمن متوجه این حرف می شوند)
تنها مشکل (که البته نمی توان گفت مشکل)در شعر های امیر شرفی این است که تسلط کافی بر عروض و قافیه ندارد؛ اما با ذوق و شوری که از خود نشان داده است این فن را هم فرا خواهد گرفت، قرار شده است از هفته های بعد در انجمن آموزش عروض و قافیه داشته باشیم.
باز هم تکرار می کنم: با این روند که امیر شرفی طی و پیشرفت کرده است حتما به جایگاه ادبی خوبی در شهر یا حتی استان خواهد رسید.
این هم لینک عکس و نمونه ی شعر های اوست:
http://www.uui.ir/pictures/56be026ef40fc85dcebc1dba3937c0c6.jpg

١. بی تو از روی ریل ها عبور می کنم 
دیگر زندگی معنایی ندارد
٢. بارها خودم را کشتم
با حرف، در خیال
تا این که، واژه ها
حسابم را رسیدند
٣. بارها خودم را کشتم
تو را کشتم
اما تو زنده شدی
با جور کردن جورچین:
عین شین قاف
۴.در انتظار برف ایستاده ام
در انتظار یخ زدگی
بیا ای یخ زده
مرا در یخ زدگی ات بگنجان!
تن برفی ات را بتکان،
تا برفی شوم
برفی که طعم تو را دارد
بیا مرا سرد کن
از دوره، زمانه، روزگار
۵. ای دانشجو معترضی!؟
خوب نگاه کردم، چشم تکان دادم
هنوز پشت خاکریزی!!!
پژمان غلامی ار اعضای فعال انجمن ادبی دیدار است، او که امسال راهی دانشگاه می شود علاقه ی زیادی به شعر و شاعری دارد و رشته ی دوره ی دبیرستان او هم ادبیات و علوم انسانی بوده است. بیشتر اشعارش نیمایی ست، گاهی اوقات هم به طرف شعر کوتاه و طرح می رود و گاهی هم شعر سپید. تسلط کاملی بر قافیه و عروض ندارد اما در حال یادگیری این مبحث است. سه شنبه های ما همیشه میزبان یکی از کارهای پژمان بوده است. او عاشق شهریار است و عاشق شعر الا تهرانیا خر تویی یا من!!!
با این روند پیشرفت پژمان از این به بعد باید شاهد شعرخوانی او در شب شعرها و سایر مراسم و جشنواره ها باشیم.
یکی از شعرهای زیبای پژمان آن طرف است، که یک آرمانشهر زیبا را برای خودش توصیف می کند و در آخر کار با سکته ای لطیف می گوید:
آن طرف من نرسیدم
تو رسیدی
یاد کن
این شعر پژمان را می توان با خانه ی دوست سپهری مقایسه کرد، که در آخر خواننده هم به جایی نمی رسد و از کودکی که از کاج بلندی بالا رفته باید ادامه ی راه را پرسید!
یکی دیگر از کارهای زیبایش (تو می روی، چرا) است که در کنار تصویرش آمده است، این شعر او خلاصه ای ست از یک نامه که می تواند چند صفحه داشته باشد اما پژمان به زیبایی در چند جمله خلاصه اش کرده است و منتظر پاسخ نامه اش می ماند.
در ضمن استاد همه ی بچه های انجمن جناب آقای متقی رهسپار خانه ی دوست شده اند. چه سفریست سفر یک شاعر به خانه ی دوست، که از دل آن شعر های زیبا، نثرهای ادبی دلکش و سفرنامه ها پدید می آید.(انجمن دیدار مدیون دلگرمی ها و مشاوره های آقای متقی ست)
در پست های بعد با سید امیر شرفی و وهاب نوریان و عرفان امین مراد آشنا خواهید شد.

خیره به دوردست ها
که شاید نشانی
بخواند مرا
به هر جا که خواهد
کشاند مرا
نشانی که شاید ز یک روزنی
رساند به نوری
رهاند مرا
رضا جمور از اعضای تازه ی انجمن دیدار است که دارای ذوقی سرشار است و ادبیات را عاشقانه دوست می دارد، او دانشجوی رشته ی مکانیک است و شعر و شاعری را تازه شروع کرده است، بیشتر برای دلش شعر می گوید و کارهایش احساسی ست، امیدواریم که با شرکت در نشست های انجمن و استفاده ار نظرات و نقدهای بزرگان شعر شهر به یک زبان مستحکم و زیبا در شعرش برسد.
می توان این شعر او را با پشت دریای سپهری از لحاظ معنایی مورد بررسی قرار داد، او با توصیف کوتاهی از آرمانشهر خود از مکانی که در آن هست اظهار ناراحتی می کند، یا می توان با یکی از شعرهای پژمان غلامی با نام آن طرف مقایسه کرد که این طور تمام می شود:
...آن طرف
من نرسیدم
تو رسیدی
یاد کن
جلسات انجمن هم به اوج پرباری ادبی رسیده است و از هر گونه ی ادبی در آن خوانده می شود و به نقد گذاشته می شود: داستان کوتاه، داستان کوتاه کوتاه، مینی مال، کاریکلیماتور، نثر ادبی، شعر طنز، هجو و... هفته های بعد با سیاوش رحیمی(داستان نویس) پژمان غلامی(شاعر) و سید امیر شرفی(شاعر و داستان نویس) آشنا خواهید شد؛ امیر شرفی را می توان نابغه ی ادبیات دانست زیرا با سن کمش و فعالیت چند روزه اش به جای خوبی هم در شعر و هم در داستان رسیده است که آینده ی روشنی در انتظار اوست.
این هم عکس رضا جمور عزیز و شعری از او با دست خط خودش:


بی تو هر شب به خودم می آیم
و در آغاز خودم یاد تو را می یابم
ولی اما
نه سروری وُ نه شوری
ولی اما، اما در کنار توام و تنهایم
افسوس
چه باشی، چه نباشی
بی کسم، تنهایم
میلاد مرادی، یکی از اعضای فعال و پرذوق انجمن دیدار است، که با رباعی هایش سه شنبه های ما را زیبا کرده است.
او دستی هم در غزل و اشعار نیمایی دارد، اما شاخص ترین کارهایش رباعی ست، شعر بالا یک نمونه از کارهای نیمایی اوست و شعری هم که در کنار عکسش آمده از نمونه رباعی هایش.
تصویر دیگر هم برگه ی عضویت انجمن است که با خط خود میلاد پر شده است. امیدواریم میلاد فعالیت خود را ادامه داده و به آرزوهای ادبیش برسد.

